من دیگه روزه نمیگیرم…خب به جهنم!

  • من دیگه روزه نمیگیرم
  • باشه نگیر، هر طور راحتی…

انتظار نداشتم اینقدر راحت و سرد باهام برخورد کنه، احساس می کردم الان کلی ازم دلیل میپرسه و سعی میکنه قانعم کنه که روزه بگیرم، اما هیچ کاری نکرد .

  • دلیل محکم و عقلانی هم دارم، روزه بهم فشار میاره، جسمم هم نمیتونه تحمل کنه، خب خدا هم گفته اگه نمیتونید نگیرید دیگه.

یه نگاه معمولی بهم انداخت، یه لبخند ملیح زد و راهشو کشید و رفت. عجب آدمیه، چرا هیچ کاری نمیکنه که جلوی منو بگیره، انگار احساس میکردم حتما اون باید تصمیم منو تایید کنه، پس دنبالش راه افتادم:

  • خب روزه مال زمونای قدیم بود دیگه، الان ما نمیتونیم بشینیم تو خونه عبادت کنیم، الان باید کار کرد، مطالعه کرد، تلاش کرد… روزه آدمو ضعیف میکنه!

این دفعه حتی نگاهم نکرد، روشو کرد سمت پیرمردی که سعی داشت یه سینی پر از میوه بذاره رو گاریش، رفت سمتش و یه یا علی گفت و سینیو گذاشت رو گاری و با یه لبخند از پیرمرد جدا شد.دیگه داشت حرصم در میومد، یعنی من اینقدر بی ارزش بودم که بهم توجه نمی کرد؟ راهشو به سمت باغای کنار خیابون کج کرد، رسیدیم جلوی 2 تا باغ که یکی درختای بلند و تنومندی داشت و یکی درختای ضعیف تری داشت…اما هردوشون به نظر میرسید میوه دارن… رفتم سمت اون باغی که درختای تنومند داشت و زیر یکی از درختا نشستم.عجب سایه ای داشت، ازینجا می شد بهتر دید با اینکه هر دوتا  درخت میوه دارن، اما واقعا میوه های این باغ خیلی درشت تر و بهتر بودن…

  • میبینم که خودت جوابتو پیدا کردی.
  • متوجه منظورت نمیشم.به چی جواب دادم؟
  • ببین، تو اومدی زیر درختی نشستی که سایه بهتری داشت، درختی که احساس کردی میشه بهش تکیه کرد! خب فرق اینا چیه ؟ اون باغ دیگه هم درخت داره، سایه هم داره، اما تو اینو انتخاب کردی فرق اون باغ اینه که باغبونشا توی تغذیه درختاش دقت نکرده، وقت نذاشته برای درختاش و به توصیه های پیر باغبونا عمل نکرده! درختای این باغ بدون آفت رشد کردن، تغذیه مناسب داشتن، توی سختیا ازشون مراقبت شده و هر چیزی بهشون داده نشده! ماجرای روزه تو هم همینه ! تو برای روحت باید وقت خرج کنی، بهش استقامتو یاد بدی و جلوی ورود آفت ها رو بگیری با روزه گرفتن علاوه بر اینا بدنت رو از مشکلات تغذیه ای یک سال گذشته پاک کنی! اون وقت نتیجش میشه چیزی که بقیه میتونن از سایه و محصول تو استفاده کنن….

 

مازیار شاهسون پور – خرداد 1396

نویسنده نوشته: مازیار شاهسون

من مازیار هستم، نه میتونم بگم مهندسم، نه میتونم بگم نویسندم و نه هیچ خصیصه دیگه ای که برای معرفی خودمون معمولا به کار می بریم، من سعی میکنم از مهارتهایی که به دست میارم، برای انجام کارهایی که به نظرم خارق العاده و مفید هستن استفاده کنم، حتی اگر خیلی کوچیک باشن... ارادتمند

1 thought on “من دیگه روزه نمیگیرم…خب به جهنم!

    Z.T

    (ژوئن 9, 2018 - 9:53 ق.ظ)

    ممنون .
    درسته که « تو برای روحت باید وقت خرج کنی، بهش استقامتو یاد بدی و جلوی ورود آفت ها رو بگیری با روزه گرفتن علاوه بر اینا بدنت رو از مشکلات تغذیه ای یک سال گذشته پاک کنی! اون وقت نتیجش میشه چیزی که بقیه میتونن از سایه و محصول تو استفاده کنن…. »

    ولی اینم میشنویم که :

    « روزه مال زمونای قدیم بود دیگه، الان ما نمیتونیم بشینیم تو خونه عبادت کنیم، الان باید کار کرد، مطالعه کرد، تلاش کرد… روزه آدمو ضعیف میکنه!»
    مخصوصا برای اونایی که باید کله صبح بزنن بیرون
    برن سر کار
    اونم کار سخت و پر استرس
    ساعت پنج هم که می رسن خونه ؛ باید اشپزی و ظرف شستن و مرتب کردن خونه و …. رو شروع کنن .
    باز به محض افطار کردن باید پاشن دوباره بشورن و بسابن و سحری درست کنن که میشه ساعت یک شب
    اخه کی بخوابی ؟
    کی بیدار شی سحری بخوری؟
    چه جوری و با چه توانی بری سر کار ؟
    این برنامه یک ماه کامل ماست
    خداییش خیلی سخته خیلی

    اما به هر صورت
    خدا خودش قوت می ده
    روزه رو می گیری
    شیرینش رو هم روز عید فطر می گیری
    که میشه سبکبالی و رضایت خاطر و آرامشی خدایی که نصیبت شده.

    موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *