شنگولانه – داستانک

کله صبح:

آقای شنگولیان :

خانوم من دارم می رم سر کار .یادت باشه رفتی خرید واسه زن سرایدار هم خرید کنی ! پا به ماهه ! اوضاع شوهرشم که …

(تق ) صدای بسته شدن در خانه همسایه

آقای شنگولیان : بَه سلام آقای اخمو زاده خان.صبح عالی انگار شده باقالی

آقای اخمو خان زاده : سلام همسایه ! آقا چی میشه فامیل ما رو درست صدا کنید.من اخمو خان زاده هستم

آقای شنگولیان : خب بابا ! جناب خان اخمو زادگان ! چرا سر صبحی اینقدر ناراحتی ؟ نکنه یارانتو زیاد کردن ؟

آقای اخمو خان زاده : نه آقا ! این خانوما فکر می کنن ما اقایون سر گنج نشستیم بس که سفارش و هزینه و فاکتور می ذارن رو دستمون !!

آقای شنگولیان : البته من نمی دونم تو خونه شما چی شده . ولی بعضی خانوما فکر می کنن با علی بابا ازدواج کردن و منتظر صندوقای طلا و قالیچه پرنده هستن ! اما غافل از اینکه شوهر بدبختشون اینجوری آخرش می شه یکی از چهل دزد بغداد ! خدارو شکر خانوم ماکه خیلی دمش گرمه واقع گراست و به آسمون جل بودن من کاملا واقفه

در همین لحظه دو همسایه به دم در رسیدند …

آقای اخو خان زاده:آقا اون طرف خیابونو نگاه کن ! بازم این پسره فال فروش گدا داره میاد سمتمون ! من سریع برم.خدانگهدارتون همسایه

آقای شنگولیان : این پسر گدا نیست آقا ! داره کار می کنه و پول در میاره ! مثل من و شما!به سلامت.

بیا اینجا آقا پسر دسته گل! یه فال بده ببینم!به به ببین حافظ خان چه وصف حالی می کنه از این ملت :

بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ….پیاله گیر و کرم ورز والضمان علی

دم ظهر

آقای شنگولیان :سلام خانی جون …درو نبند منم بیام تو…بابا بازم که دمغی! چت شده اینبار؟کشتی باقالیات تو گمرک گیر کرده ؟

آقای اخمو…:آقا چقدر از دست این مردم بکشم؟از دست این شهرداری و عوارضیاش باید بکشم.از دست همسرم باید بکشم.از دست خانواده همسرم هم که همیشه می کشم.ای بابا چی بگم همسایه

آقای شنگولیان : اوه اوه ! آقا شما مصرفت خیلی بالاست.اینجور که شما می کشی کم کم باید جوب دم در خونه رو واست آماده کنیم.حالا تو که میکشی  لااقل جنس بنجل نکش ! جنس خوب بکش

آقای اخمو…:شما همکه دلتون خوشه اصلا واسه چی شما همیشه خوشید ؟ این عوارضا!مشکلای کار! هیچی ناراحتتون نمی کنه؟

آقای شنگولیان : اولا درسته واسم عین پول زور دادن می مونه ! ولی خب به هر حال شهرداری بنده خدا هم داره زحمت می کشه دیگه ! مشکلای دیگه هم واسه منم هست ! اما من به اونا به شکل مسأله نگاه می کنم که بتونم حلشون کنم

تازه تنها هم نیستم ! اینهمه رفیق ! تازه خدا هم خیلی اوقات یه تقلبی بهمون می رسونه

عزت زیاد

آقای شنگولیان وارد خانه شد و در رو بست : سلام اهل خونه … به به چه بوی خوبی از آشپزخونه میاد

( تق) صدای بسته شدن در خونه آقای اخمو خان زاده

نویسنده: مازیار شاهسون پور

منتشر شده در روزنامه شهرآرا ( روزنامه شهر آرا-پنج شنبه 17 بهمن 92-صفحه 11 )

نویسنده نوشته: مازیار شاهسون

من مازیار هستم، نه میتونم بگم مهندسم، نه میتونم بگم نویسندم و نه هیچ خصیصه دیگه ای که برای معرفی خودمون معمولا به کار می بریم، من سعی میکنم از مهارتهایی که به دست میارم، برای انجام کارهایی که به نظرم خارق العاده و مفید هستن استفاده کنم، حتی اگر خیلی کوچیک باشن... ارادتمند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *