فرمانده عاشق

Love never dies

در زمان های قدیم، شبی یکی از فرماندهان که به سختی در جنگ مجروح شده بود، رو به ماه کرد و گفت ماه قشنگم، دیدن تو دردهای انسانی رو مسکن است و غرق شدن در نور تو آرامشیست دست نیافتنی…ای کاش ما هردو از یک جنس بودیم و میتوانستیم ساعت ها در آغوش هم به چشمان هم خیره شویم و تو مرا از مهتاب لبخندت مسرور کنی…
اون شب اون فرمانده جان سپرد و سال ها بعد، فردی بسیار شبیه به آن فرمانده، یک ماه زیبا در لباس انسان پیدا کرد…

____

#داستان_خیلی_کوتاه

#مازیار_شاهسون

لینک داستان به زبان انگلیسی:

https://medium.com/@maziar.sh110/a-tough-love-1e21cdd81f83

نویسنده نوشته: مازیار شاهسون

من مازیار هستم، نه میتونم بگم مهندسم، نه میتونم بگم نویسندم و نه هیچ خصیصه دیگه ای که برای معرفی خودمون معمولا به کار می بریم، من سعی میکنم از مهارتهایی که به دست میارم، برای انجام کارهایی که به نظرم خارق العاده و مفید هستن استفاده کنم، حتی اگر خیلی کوچیک باشن... ارادتمند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *